صاحب امتیاز حقوقی بانک چشم جمهوری اسلامی ایران
مدير مسئول : محمدعلی جوادی
سردبير : محمدعلی جوادی
ISSN:
E-ISSN:
ناشر:
ویراستار:
اعضای هیئت تحریریه: حیدر امینی , محمدمهدی پرورش ریزی , علیرضا لاشیئی , عباس باقری لطف آبادی , محمدحسین دهقانی فیروزآبادی , محمد زارع جوشقانی , محمد پاکروان , سپهر فیضی , محمدرضا منصوری , علیرضا برادران-رفیعی , محمدرضا جعفری نسب اشکذری , محمدعلی جوادی , مسعود سهیلیان , فرید کریمیان , شاهین یزدانى
فهرست مقالات دوره :۱۹ شماره :۴
نویسندگان
کلیدواژه ها
دوره:  ۱۹ | شماره:  ۴ | تاریخ:  ۱۳۹۳/۵/۱۵ | نوع مقاله:  پژوهشی
:
:

هدف: بررسی مقایسه‌ای عیب انکساری پیش‌بینی شده (Phoropter Predicted Refraction: PPR) توسط ابرومتر Zywave، عیب انکساری ذهنی (سابجکتیو) و طرح جراحی پزشک (Surgical Plan) جهت مشخص کردن روش قابل اعتماد رفراکشن برای برنامه‌ریزی جراحی Surface Ablation.

روش‌ها: در این مطالعه آینده‌نگر، ۹۴ چشم نزدیک‌‌بین و یا نزدیک‌بین توأم با آستیگماتیسم (۴۸ بیمار) کاندید جراحی رفرکتیو سطحی با لیزر اگزایمر به روش Customized مورد مطالعه قرار گرفتند. اعمال جراحی در فاصله زمانی فروردین ماه تا تیر ماه سال ۱۳۹۱ توسط یک متخصص چشم (ف. ک) در مرکز جراحی چشم‌پزشکی نگاه در تهران ‌انجام شد. عیب انکساری به روش‌های ذهنی (سابجکتیو) و پیش‌بینی شده (PPR) توسط ابرومتر Zywave اندازه‌گیری شد. طرح جراحی (Plan) بر اساس رفرکشن ذهنی تنظیم شده و سن بیمار، توسط پزشک محاسبه شد. پس از آن این افراد تحت جراحی رفرکتیو اگزایمر سطحی قرنیه به روش Customized با سیستم Zywave با دستگاه Bausch Lomb۲۱۷z قرار گرفتند. شش ماه پس از جراحی، رفرکشن باقی‌مانده این افراد اندازه‌گیری شد. مقدار رفرکشن واقعی (Exact) با توجه به رفرکشن باقی‌مانده و رفرکشن در نظر گرفته شده در Plan (که جراحی بر اساس آن انجام شده بود)،‌ به عنوان شاخص اصلی مطالعه محاسبه و در نظر گرفته شد. در نهایت هر یک از مقادیر رفرکشن قبل از عمل (PPR)، ذهنی و Plan با شاخص اصلی مقایسه شدند.

یافته‌ها: تفــاوت میانگیــن نزدیــک‌بینی میان نزدیک‌بینی Exact با نزدیک‌بینی ذهنی ۰.۵۱±۰.۱۱ (۰.۰۳ P=) و با میانگین نزدیک‌بینی PPR و۰.۰۷±۰.۱۸ (۰.۰۱ P=) بود که این اختلاف در سطح خطای ۵ درصد با مقادیر P به ترتیب P<۰.۰۰۱،وP=۰.۰۲۱ و P<۰.۰۰۱ بوده است که در هر سه مورد اختلاف از لحاظ آماری معنی‌دار می‌باشد اما کم‌ترین میزان اختلاف بین آستیگماتیسم PPR و Exact بود. ضرایب همبستگی بین مقادیر نزدیک‌بینی با نزدیک‌بینی Exact و هم‌چنین مقادیر آستیگماتیسم با آستیگماتیسم Exact در تمام موارد معنی‌دار بود. (با P<۰.۰۰۱ و سطح خطای ۱ درصد) بیش‌ترین ضریب همبستگی بین نزدیک‌بینی و آستیگماتیسم Exact با نزدیک‌بینی و آستیگمات Plan بود. ضریب همبستگی بین نزدیک‌بینی Exact با نزدیک‌بینی ذهنی، PPR و طرح جراحی پزشک به ترتیب ۰.۹۵، ۰.۹۲ و ۰.۹۶ بود . ضریب همبستگی بین آستیگماتیسم Exact با آستیگماتیسم ذهنی، PPR و طرح جراحی پزشک به ترتیب ۰.۸۹، ۰.۸۳ و ۰.۹۰ محاسبه شد.

نتیجه‌گیری: میانگین نزدیک‌بینی PPR با میانگین نزدیک‌بینی Exact محاسبه شده یکسان بود و محاسبه Plan از روی رفرکشن ذهنی فرد با لحاظ کردن سن او بیش‌ترین دقت را در تعیین برنامه اصلاح نزدیک‌بینی داشت. در مورد آستیگماتیسم، در تمام مقادیر آستیگماتیسم تعیین شده اختلاف معنی‌داری با آستیگماتیسم واقعی Exact وجود داشت. 

نویسندگان
کلیدواژه ها
دوره:  ۱۹ | شماره:  ۴ | تاریخ:  ۱۳۹۳/۵/۱۵ | نوع مقاله:  پژوهشی
:
:

هدف: مقايسه لنزهاي آكريليك هيدروفوب Three-piece و One-piece با لنزهاي پلي‌متيل متاآكريلات (PMMA) پس از جراحي لنزكتومي به همراه برداشتن كپسول خلفي و ويتركتومي قدامي براي درمان آب‌مرواريد مادرزادي و تكاملي اطفال.

روش پژوهش: در اين مطالعه هم‌گروهي تاريخي، بيماران مبتلا به آب‌مرواريد مادرزادي يا تكاملي كه در فاصله زماني سال‌هاي ۱۳۷۱ تا ۱۳۹۱ توسط يك جراح مجرب (م- ج) در يك مركز خصوصي تحت عمل لنزكتومي به همراه برداشتن كپسول خلفي، ويتركتومي قدامي و نصب لنز اتاق خلفي قرار گرفته بودند، براي ورود به مطالعه انتخاب شدند. بيماران بر اساس نوع لنز داخل چشمي به سه دسته بيماران داراي لنز PMMA، لنز (Alcon MA۶۰-AC) Three- piece و (Alcon SA۶۰-AT) One-piece تقسيم شدند. بهترين ديد نهايي، ‌آستيگماتيسم اوليه و نهايي بيماران و عوارض بعد از عمل مثل يووييت، عوارض مربوط به لنز داخل چشمي و كدورت مجدد مسير بينايي بين سه گروه مقايسه گرديد.

يافته‌ها: در اين مطالعه ۶۷ چشم از ۳۹ بيمار مورد بررسي قرار گرفت. لنزهاي PMMA، Three- piece (Alcon MA ۶۰) و One – piece (Alcon SA ۶۰) به ترتيب در ۲۷، ۲۲ و ۱۸ چشم قرار داده شد و بيماران به ترتيب به مدت ۴۹±۱۰۱، ۵۵±۷۴ و ۴۲±۳۸ ماه پي‌گيري شدند. بين سه گروه از نظر بهترين ديد نهايي اختلاف وجود نداشت. (۰.۸۲۳ =P) آستيگماتيسم يك ماه پس از عمل در گروه بيماران داراي لنز PMMA، بيش‌تر از ساير گروه‌ها بود ولي در انتهاي دوره پي‌گيري اختلاف آماري معني‌دار بين سه گروه وجود نداشت. از نظر بروز يووييت پس از عمل، كدورت مجدد مسير بينايي و نياز به كپسولوتومي ليزري نيز اختلاف معني‌داري بين اين سه گروه مشاهده نشد.

نتيجه‌گيري: گرچه لنزهاي تاشونده يک‌پارچه يا سه‌پارچه هيدروفوب آکريليک در داخل کپسول عدسي، لنز انتخابي براي اصلاح آفاکي کودکان بعد از جراحي لنزکتومي به همراه برداشتن کپسول خلفي و ويترکتومي قدامي مي‌باشد ولي در صورتي که لازم باشد لنز در شيار مژگاني قرار داده شود نصب لنزهاي هيدروفوب سه‌پارچه و يا PMMA روشي ايمن و موثر است.

نویسندگان
کلیدواژه ها
دوره:  ۱۹ | شماره:  ۴ | تاریخ:  ۱۳۹۳/۵/۱۵ | نوع مقاله:  پژوهشی
:
:

هدف: ارزیابی ایمنی، کارایی، پایداری و قابلیت پیش‌بینی نتایج جایگذاری لنزهای داخل چشمی فاکیک کلاژن کوپلی‌مر (Posterior Chamber Collagen Copolymer Phakic Intraocular Lens: PIOL) برای اصلاح نزدیک‌بینی و نزدیک‌بینی آستیگماتیسم همراه با قوزقرنیه.

روش پژوهش: این پژوهش بر روی ۲۲ چشم مبتلا به قوزقرنیه مربوط به ۱۴ بیمار که تحت عمل جراحی جایگذاری لنز کلامر قابل جایگذاری قرار گرفته بودند، انجام شد. حدت بینایی دور اصلاح نشده (Uncorrected Visual Acuity: UCVA) و اصلاح‌شده (Best Corrected Visual Acuity: BCVA)، رفراکشن و عوارض جانبی اندازه‌گیری و نتایج بالینی طی یک دوره پی‌گیری به مدت شش ماه ارزیابی شد.

یافته‌ها: میانگین معادل کروی (Spherical Equivalent: SE) و سیلندر قبل از عمل بیماران از ۲.۶۳±۴.۹۸- و ۰.۹۹±۲.۷۷- دیوپتر به ترتیب به ۰.۵۱±۰.۳۳- و ۰.۶۵±۱.۲۳- دیوپتر در پایان ۶ ماه پی‌گیری رسید. قبل از عمل میانگین بهترین حدت بینایی (BCVA) بر اساس تابلوی اسنلن ۰.۲۰±۰.۶۳ لوگمار بود. میانگین UCVA و BCVA در پایان پی‌گیری به ترتیب ۰.۲۳±۰.۷۶ و ۰.۲۱±۰.۸۵ لوگمار بود. میانگین شاخص‌های ایمنی و کارایی به ترتیب ۰.۳۲±۱.۴۰ و ۰.۳۴±۱.۲۴ بود. هیچ‌یک از بیماران در BCVA پس‌رفت نداشتند. در ۱۷ چشم (۷۷.۳ درصد) پیش‌رفت دید به اندازه یک یا بیش از یک خط دید حاصل شد. پانزده چشم (۶۸.۲ درصد) ۰.۵± دیوپتر و ۲۰ (۹۰.۹ درصد) چشم ۱.۰۰± دیوپتر از رفرکشن معادل کروی ایده‌آل، فاصله داشتند. تغییراتی در رفرکشن آشکار در حدود ۰.۲۱±۰.۰۹ دیوپتر (دامنه تغییرات ۰.۲۵- و ۰.۷۵+ ) از ۱ هفته تا ۶ ماه بعد از عمل حاصل شد.

نتيجه‌گيري: نتايج مطالعه حاضر نشان‌دهنده ايمني، کارايي و قابليت پيش‌بيني نتايج ICLوهاي توريک (Toric) براي اصلاح نزديک‌بيني و نزديک‌بيني آستيگماتيسم همراه با قوزقرنيه بود. رفراکشن بيماران به پايداري زودرس رسيد و در طول دوره مطالعه هم‌چنان پايدار باقي ماند. 

نویسندگان
کلیدواژه ها
دوره:  ۱۹ | شماره:  ۴ | تاریخ:  ۱۳۹۳/۵/۱۵ | نوع مقاله:  پژوهشی
:
:

هدف: بررسی الگوهای بالینی و سبب‌شناسی یووییت در شهر اصفهان.

روش پژوهش: در این مطالعه توصیفی، ۲۰۱۶ بیمار مبتلا به یووییت ارجاع شده به درمانگاه چشم‌پزشکی بیمارستان فیض اصفهان در فاصله زمانی ۱۳ سال (آذر ۱۳۹۱-۱۳۷۸) از نظر سن، جنس، ویژگی‌های بالینی، آناتومیک و سبب‌شناختی مورد بررسی قرار گرفتند.

یافته‌ها: نسبت بیماران زن به مرد در جمعیت مورد مطالعه ۱.۲ به ۱و میانگین سنی بیماران ۳۳.۷۶ سال بود. یووییت قدامی شایع‌ترین نوع آناتومیک با شیوع ۴۲.۹ درصد و پس از آن به ترتیب یووییت خلفی (۲۱.۴۲ درصد)، میانی (۱۹.۳ درصد) و پان‌یووییت (۱۶.۳۱ درصد) قرار داشتند. شایع‌ترین علل در انواع آناتومیکی در یووییت قدامی علل ناشناخته (۵۰ درصد) و بیماری فوکس هتروکرومیک ایریدوسیکلیت FHI)) (۳۲.۸ درصد)؛ در یووییت خلفی توکسوپلاسموزیس (۹۰.۵ درصد)، در یووییت میانی علل ناشناخته (۸۱.۵ درصد) و در پان‌یووییت بیماری بهجت (۴۸.۳ درصد) و علل ناشناخته (ایدیوپاتیک) (۳۲.۲ درصد) بودند. در ۴۳.۸۹ درصد موارد از کل بیماران، علت یووییت ناشناخته (ایدیوپاتیک) بود. از علل شناخته شده، توکسوپلاسموزیس (نوع مادرزادی) شایع‌ترین عامل ایجادکننده یووییت در این بیماران بوده و پس از آن بیماری بهجت و بیماری فوکس قرار داشتند. در ۱۵.۶۲ درصد موارد، بیماری زمینه‌ای سیستمیک مشاهده گردید که شایع‌ترین بیماری سیستمیک غیرعفونی بیماری بهجت و شایع‌ترین بیماری سیستمیک عفونی، توکسوپلاسموزیس بود. در مجموع عوامل غیرعفونی سهم بیش‌تری (۷۶.۵ درصد) را در سبب‌شناسی یووییت نسبت به عوامل عفونی به خود اختصاص دادند. سیر یووییت در ۴۹.۶ درصد مزمن و در ۸۷.۵ درصد موارد نوع یووییت، غیرگرانولوماتوز بود.

نتیجه‌گیری: الگوی بالینی و سبب‌شناسی در اصفهان تفاوت‌های بارزی با سایر مناطق دارد. برای مثال یووییت ناشی از توکسوپلاسما، بهجت و فوکس شیوع بیش‌تری دارد. عوامل محیطی، ژنتیکی و جغرافیایی ممکن است در این زمینه موثر باشند.

نویسندگان
کلیدواژه ها
دوره:  ۱۹ | شماره:  ۴ | تاریخ:  ۱۳۹۳/۵/۱۵ | نوع مقاله:  پژوهشی
:
:

هدف: تعیین وضعیت عیوب انکساری و هم‌ترازی چشم‌ها در نوزادان و تعیین ارتباط عیوب انکساری با سن جنینی تولد.

روش پژوهش: این مطالعه توصیفی- تحلیلی با روش نمونه‌گیری غیرتصادفی بر روی ۱۵۰ نوزاد مراجعه‌کننده به مرکز بهداشتی- درمانی آیت در جنوب تهران انجام شد. نوزادان کم‌تر از ۲ ماه سن داشتند. همه نوزادان تحت آزمون هیرشبرگ و سایکلورفرکشن قرار گرفتند.

یافته‌ها: شیوع نزدیک‌بینی ۳.۳ درصد و شیوع دوربینی ۸۶ درصد بود. آستیگماتیسم با قدرت سیلندر ۱ دیوپتر و بیش‌تر در ۴۶.۷ درصد نوزادان دیده شد. تنها سن جنینی تولد و مقدار آستیگمات چشم راست بین دو جنس تفاوت معنی‌داری داشت؛ به طوری که میانگین سن جنینی تولد در پسران ۳۷.۹ هفته و در دختران ۳۸.۴ هفته بود (P=۰.۰۳۵) و میانگین آستیگمات در چشم راست در دختران بالاتر بود. فقط یک نوزاد اگزوتروپی داشت و بقیه ارتوفوریک بودند.

نتیجه‌گیری: شیفت دوربینی در نوزادان مورد بررسی نسبت به جوامع مشابه در سایر کشورها، بیش‌تر بود ولی در مقایسه با یافته‌های سایر مطالعاتی که در گروه‌های سنی دیگر در ایران انجام شده‌اند کاملاً قابل توضیح است. مشکلات هم‌ترازی چشم‌ها باید در کم‌تر از ۱ درصد نوزادان دیده شود. 

:
:

هدف: معرفی لایه تغذیه‌کننده نوینی با منشا انسانی به منظور تسهیل کشت سلول‌های بنیادی.

روش پژوهش: سلول‌های بنیادی سوماتیک خون بندناف از مادران با دوران کامل بارداری جداسازی شد. بیان نشانگرهای سطحی سلول بنیادی نظیر CD۱۰۵,CD۹۰, CD۷۳, CD۴۴,CD۳۴,CD۴۵ با روش فلوسیتومتری بررسی شدند. سلول‌های بنیادی لیمبال بر روی دو لایه تغذیه کننده که با میتومایسین C فعالیت میتوزی آن‌ها متوقف شده بود، کشت یافته و با استفاده از میکروسکوپ، مرحله کنتراست مورفولوژی سلول‌های بنیادی لیمبال مورد ارزیابی قرار گرفت. بیان نشانگرهای اختصاصی سلول بنیادی لیمبال:۱۹, KRT۳P۶۳, ABCG۲,Involucrin, Vimentin,CX۴۳, KRT با استفاده از روش ایمونوسیتوشیمی و Real-Time PCR بررسی شد. کروموزوم‌ها نیز پس از همجواری مورد ارزیابی کاریوتایپ قرار گرفتند.

یافته‌ها: سلول‌های بنیادی سوماتیک خون بندناف دارای شکل دوکی با سرعت تقسیم بالا می‌باشند. بیان نشانگرهای سطحی بنیادی در آن‌ها مثبت بوده و نتایج نشان داد که سلول‌های بنیادی لیمبال کشت یافته بر سطح USSC دارای بیان مثبت برای P۶۳ABCG۲, KRT۱۹،Involucrin, Vimentin, می‌باشند که با Real-Time PCR نیز مورد تایید قرار گرفت. نتایج بیان در گروه لایه تغذیه‌کننده ۳T۳ و USSC با یکدیگر مشابه بودند. نتایج کاریوتایپ نیز پس از گذشت ۱۰ پاساژ متوالی، ۴۴XX را نشان داد.

نتیجه‌گیری: سلول‌های بنیادی مشتق از خون بندناف توانستند حمایت از سلول‌های بنیادی لیمبال را بطور کامل و حتی مناسب‌تر از رده سلولی ۳T۳ انجام دهند. از این جهت که سلول‌های لایه تغذیه کننده USSC منشا انسانی دارد، دارای مزیت عمده نسبت به ۳T۳ می‌باشند.

نویسندگان
کلیدواژه ها
دوره:  ۱۹ | شماره:  ۴ | تاریخ:  ۱۳۹۳/۵/۱۵ | نوع مقاله:  پژوهشی
:
:

هدف: ارایه یک الگوریتم سریع در استخراج خودکار و دقیق رگ­های خونی شبکیه به منظور آسان‌سازی تحلیل تصاویر آن‌ها و کاهش میزان خطای تشخیصی.

روش پژوهش: با بهره­گیری از صافی انطباقی و آستانه‌گذاری مبتنی بر آنتروپی فازی، الگوریتمی کارآمد پیشنهاد شد که در مقایسه با شیوه‌های مشابه، از توانایی بالاتری در جداسازی برخوردار است. داده­ها، مجموعه­ای از ۶۰ تصویر شبکیه با نمایه افراد بیمار و سالم از دو پایگاه داده STARE و DRIVE شامل ۳۸ مرد و ۲۲ زن با میانگین سنی ۹.۱±۴۷.۶ سال می­باشند. در تصاویر نمایانگر بیماری، وجود بافت آسیب‌دیده، توسط دو پزشک متخصص تایید شد. در گام نخست، با طراحی صافی Wiener، مات‌شدگی تصاویر دریافتی از دستگاه افتالموسکوپ که ناشی از لرزش­های دست حین تصویربرداری است، حذف می­گردید. با انتقال تصاویر به محیط (Hue-Saturation-Value) HSV و انتخاب ماسک مکان شبکیه، تاثیر انعکاسات نوری محیط بر تصویر به حداقل رسید. استخراج پایه عروق خونی شبکیه چشم با استفاده از صافی انطباقی انجام شد. در نهایت، برای جداسازی عروق اصلی مربوط به شبکیه از سایر بخش‌های بافت براساس آنتروپی فازی، آستانه بهینه تعریف گردید.

یافته­ها: به کارگیری روش­های ترکیبی در پردازش اولیه تصاویر سبب شد که مرز دیسک نوری و انعکاسات تابشی افتالموسکوپ در تصویر خروجی ظاهر نشوند و دقت تا حد چشم‌گیری افزایش یافت (۰.۰۸±۰.۹۴۷۵) و میانگین متوازن دقت و حساسیت معنی‌دار شد (۰.۰۵±۰.۷۴۲۶).

نتیجه­گیری: استخراج دقیق عروق خونی چشم، چشم‌پزشک را قادر می­سازد تا مرحله پیش‌رفت بیماری احتمالی را تعیین کند و نحوه درمان متناسب با بیماری را پیشنهاد دهد.

نویسندگان
کلیدواژه ها
دوره:  ۱۹ | شماره:  ۴ | تاریخ:  ۱۳۹۳/۵/۱۵ | نوع مقاله:  پژوهشی
:
:

هدف: مقایسه وضعیت دید رنگ در افراد مبتلا به دیابت نوع ۲ بدون رتینوپاتی دیابتی و گروه شاهد هم‌سن و هم‌جنس.

روش پژوهش: این مطالعه به روش توصیفی- مقایسه‌ای بر روی ۱۰۰ بیمار دیابتی (بدون رتینوپاتی دیابتی) و ۱۰۰ فرد سالم هم‌سن و هم‌جنس بیماران در سال ۱۳۹۲ در درمانگاه علی‌ابن‌ابیطالب (ع) تهران انجام شد. دید رنگ به وسیله دو روش Ishihara و Farnsworth D-۱۵ تعیین شد.

یافته‌ها: شیوع اختلال دید رنگ بر مبنای آزمون Farnsworth D-۱۵ در بیماران دیابتی ۲۶ درصد و در گروه شاهد ۳ درصد بود و با آزمون ایشی‌هارا (Ishihara) در هر دو گروه ۳ درصد بود.

نتیجه‌گیری: فراوانی اختلال دید رنگ بر پایه آزمون D-۱۵ در بیماران دیابتی بدون رتینوپاتی، بسیار بیش‌تر از افراد سالم بود ولی آزمون ایشی‌هارا تفاوتی را در دو گروه نشان نداد. بنابراین به نظر می‌رسد که قبل از ایجاد تغییرات ساختاری در شبکیه، تغییرات عملکردی ناشی از دیابت ایجاد می‌شود. البته به نظر می‌رسد که آزمون دید رنگ ایشی‌هارا در بیماران دیابتی کاربرد چندانی نداشته باشد. 

نویسندگان
کلیدواژه ها
دوره:  ۱۹ | شماره:  ۴ | تاریخ:  ۱۳۹۳/۵/۱۵ | نوع مقاله:  Review Article
:
:

بسیاری از اصطلاحات کاربردی در چشم‌پزشکی، برای اولین بار در فرهنگ پزشکی مسلمانان تدوین یافت. واژه‌های آناتومیک و پاتولوژیک از جمله رتینا به معنای شبکیه و کاتاراکت به معنای آب‌مروارید، در فرهنگ پزشکی مسلمانان توسعه یافتند. به قول محمد قاضی در مجله الضیاء، چشم‌پزشکی از ابتکارات اعراب (مسلمانان) بود. این علم با تلاش آن ها به اوج خود رسید و کوشش آنان در این علم، طی روزگاران متمادی در جایگاه نخست قرار داشت. تالیفات این دانشمندان تا آغاز سده هجدهم میلادی در دانشگاه‌های اروپا به عنوان نظر و دیدگاه نهایی در چشم‌پزشکی تدریس می‌شد و در این زمینه، کشفیات گران بهایی داشتند. نخستین بار، رازی واکنش مردمک به نور را بیان کرد و پور سینا در کتاب قانون به کالبدشکافی چشم همت گمارد و عضلات چشم و وظایف آن ها را شرح داد. احاطه ابن هیثم بر اطلاعات گسترده دانشمندان مسلمان در زمینه علوم طبیعی و قوانین نور باعث پیش‌رفت و دگرگونی در نظریات قدما و پایه‌گذاری علم اپتیک گردید. در این مقاله، مروری بر تاریخ چشم‌پزشکی در جهان اسلام انجام شده است.

نویسندگان
کلیدواژه ها
دوره:  ۱۹ | شماره:  ۴ | تاریخ:  ۱۳۹۳/۵/۱۵ | نوع مقاله:  سایر
:
:

به سختی می‌توان انجام جراحی‌های چشم را بدون استفاده از ویسکوالاستیک‌های چشمی (OVD) تصور نمود. در واقع، حضور و استفاده آن‌ها در جراحی به قدری گسترده شده است که اکثر جراح‌ها پیوسته به تاریخچه این مواد باورنکردنی و نقش آن‌ها در تکامل جراحی سگمان قدامی فکر می‌کنند. این قسمت به بررسی تاریخچه تکامل ویسکوالاستیک‌ها، جزییات تغییراتشان و نقش مهم آن‌ها در جراحی می‌پردازد و نیز مروری دارد بر ویژگی‌های ساختمان مولکولی این مواد و کیفیت فیزیکی آن‌ها که با وزن مولکولی، غلظت و سایر مولفه‌ها تغییر می‌کند. با این وجود، اهمیت ویژگی‌های شیمیایی ویسکوالاستیک‌ها قابل مقایسه با اهمیت فهمیدن تفاوت‌های پایه‌ای و مصارف مختلف از گروه‌های مختلف ویسکوالاستیک نیست.

۱ ۲
نویسندگان این شماره :
برای مشاهده سی وی هر نویسنده بر روی نام وی کلیک کنید